شمس الدين محمد كوسج
166
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
ندانست « 1 » چارهگر نامور * كه گردد « 2 » همى خواست ديّان دگر چو از شهر پيران سر اندر كشيد * دهم روز سوسن به ايران رسيد چو آمد دو ره پيش نيرنگساز * بدان راه دستان و خسرو فراز بدان راه خالى يكى « 3 » چشمه آب « 4 » * يكى دز به نزديك ليكن خراب به نزديك چشمه بيفكند رخت * بدان ساربان گفت كاى نيكبخت برين چشمهء آب خيمه بزن * چنان چون بود درخور انجمن « 5 » به خيمه درون بزمگاهى بساز * بياور ز هرگونه چيزى « 6 » فراز يكى سفره از مرغ بريان و نان * بياور به نزديك من تازنان « 7 » بياراى مجلس چو خرّم بهار * چنان چون به توران بر شهريار همان چنگ و طنبور و هم « 8 » جام مى * نبايد به رهبر نهادنت پى دگر بارها پيش خيمه فكن * نبايد كه آيى به نزديك من ز راه اشتران را به بىراه بر * همى باش بر « 9 » دشت چون كينهور بدين « 10 » دشت ايران همى شاد باش * همى تاز هر سوى بر سان باد چو گويم كه اى نامور ساروان « 11 » * بياور به نزديك من كاروان « 12 »
--> ( 1 ) . ك : بدانست . ( 2 ) . ن ، س : نگردد . ( 3 ) . ك : خالى و يك . ( 4 ) . س : ره يكى چشم هم چون گلاب ؛ متن : پ ؛ « ن » به جاى بيتهاى 88 - 90 دارد : بيامد خود و ترك با ساربان * همى رفت بر سان بازارگان از آن مرز توران چو اندر كشيد * دهم روز بر جاى شه ره رسيد سر شاهراه بود بر وى سه راه ( ! ) * يكى سوى رستم يكى سوى شاه رباطى در آن راه و يك چشم آب * همهجاى شادى و آرام و خواب ( 5 ) . ن : به نزديك چشمه يكى خيمه زن * درونش همه فرش ديبا فكن ( 6 ) . ن : هر آنچت بگويم بياور . ( 7 ) . ن : تازيان . ( 8 ) . ن ، س : پس . ( 9 ) . ك : با ؛ ن : در ؛ متن : س . ( 10 ) . ن ، س : برين . ( 11 ) . ن ، س : ساربان . ( 12 ) . ن : كاربان .